قهرمان ميرزا عين السلطنه
3207
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تومان مخارج سه شبهء سرباز از ترياك ، قند ، چاى ، ملزومات شد . ثانيا پانزده تومان پول از ما گرفت . آنوقت براى وصول پول توى خانهها افتاد ، آنچه كاسه كوزه مس ديگ بود شكست و از راه دينهرود رفت . آدم فرستادم معلوم شد راست است و اينها به من هيچ اطلاع نداده بودند . آنوقت فرستادم پنج تومان به ضرب چماق از رحيم گرفته به رعايا دادم تا من بعد از اين كارها نكند . نظير اين سرباز ديگرى جبرين ده آمد . شب بناى عربده را گذاشت . اما از آنجا آمده خبر كردند . ساعت چهار آدم فرستادم . خواهىنخواهى آوردند و زن و مرد آبادى را از شرارتش نجات دادم . خلقى ترسوتر اما شيطانتر از الموتى نمىشود . مثل بوقلمون كارهاى من از اين قبيل است . متصل هم دعواهاى غريب عجيب را بايد اصلاح كرد . مثلا سر يك دسته علف يا يك مرغ چندين ساعت بايد گفتگو كرد . بدون غمى محزون شوم . بى خود بايد خودم را عبوس كنم ، يا بى جا فرياد بزنم ، يا بىجهت ناسزا و فحش بگويم كه آنوقت خودم خندهام مىگيرد . اما چاره چيست . عادت مملكتى است كه آن حاكم بايد هر دقيقه خودش را مثل بوقلمون يكرنگى بنمايد تا آن كار بگذرد . هنوز هم عدليه و قوانين جديد جارى نشده تا كمكم از بين برود . ماليات جنسى ماليات دهات بالارودبار را تمام خودم گرفتم و براى گفتگوى فرع نگاه داشتم . جنسى را هم به تمام دهات گفتم انبار كردند تا اگر مأمورى براى تسخير جنس آمد مثل سربازها هركدام نرخى به ميل خودشان معلوم نكنند . جنسى حاضر است ، يا ببريد يا تسعير عادلانه بنمايند . رعايا از اين فقره جنسى خيلى خوشنود [ ند ] و دعا مىكنند . خودشان هم آسوده شدند . ديگر جز اجاره كارى ندارند . فرع دهات خالصه ميرزا حسن خان نوشته بود فرع دهات خالصه را قبول كردند از شما نگيرند . بيائيم حساب كنيم و تتمه را بدهيد . حرف حسابى بود . اما يكى محض اذيت ميرزا حسن خان ديگرى براى اين اخبار اغتشاش طهران و قزوين و همهجا طفره زدم و عذر آوردم شايد طور ديگر شد . پشيمانى سود ندارد . سند و نوشته هم كه از من ندارند . اينهمه پول را مردم گرفتند و خوردند شايد اين جزئى هم قسمت من باشد . به عوض سى هزار تومان